تبليغاتX
پنجره

پنجره

مطالب این صفحه منتخبی است از سایت های گوناگون ادبی و هنری

و اما انسان . . .


متنی که خواهید خواند نمونه ای از ادبیاتی است نه چندان مانوس با عرف میراثی و دیکته شده در جامعه امروز ما . آنچه که هست نه گلی است بر سر ادبیات غیرعرف و نه وزنه ای است آویزان از نقاط حساس ذهن من و شما و نه حتا تلاش در جهت تحریک ذائقه های عمدتن محجب و خفیه همین جامعه. زبان ساده ی توضیحش این است که این متن قسمتی از ذهنیات درونی من است که نیاز دارد به برون آمدن و تخلیه شدن بر روی صفحه ای و لاجرم خوانده شدن و تا حدی قضاوت و همچون دیگر موارد  تراوش ذهنیات  آدمی در تمام دنیای دور و نزدیک به ما تا حدی نیازمند تحسین و تمجید که این خود بخش مهمی از  بدبختی و نفس ذات آدمیست که به احسنتی محظوظ میشود و به عتابی سرخورده و الیم .

در این که میل و رغبت به خواندن ، دانستن ، تصور کردن و لذت بردن امری ست عمومی و جهانشمول شکی نیست پس کفه ی دیگر این ترازوی خود ساخته را با این وزنه متعادل میکنم که در خواندن و نخواندنش تا حد زیادی مختار خواهید بود همانگونه که من در نمایش یا عدم نمایشش برای شما مختارم  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 15:52  توسط امید  | 

مارسل پروست و خوشبختی بودن در خانه

زندگی حقیقی در اندیشه گذرد، بقیه‌اش تبعید است
پروست

ژان‌ایو تادیه یکی از مهم‌ترین پروست‌شناس‌های فرانسه است
. ترجمه‌ی زندگی‌نامه‌ی او از پروست در ۱۶۰۰ صفحه به تازگی در آلمان منتشر شد
ه و یوخن شمیت، نویسنده‌ی آلمانی در روزنامه‌ی دی‌ولت به بررسی این کتاب نشسته
است که فارسی آن را در زیر می‌خوانید.

مارسل پروست و خوشبختی بودن در خانه

چه کاری از دست یک زندگی‌نامه‌ از پروست برمی‌آید؟
یکی از پیام‌های اصلی نوشتن پروست این است:
یک من عمیق وجود دارد که هیچ ربطی به من اجتماعی ندارد. کار نویسنده این است که
هنگام نوشتن به این من گوش کند.
پس زندگی‌نامه‌نویس از چه حرف می‌زند؟ او نمی‌تواند کار نویسنده را بهتر از خود او انجام
دهد. جز از طریق مطالعه‌ی متن‌های پروست نمی‌توان به او نزدیک شد.

کدام نویسنده تاکنون توانسته‌ است این چنین به کمال به این اندیشه تجسم ببخشد؟
طبیعی است که این امر مانع خواست علاقه‌مندان او نمی‌شود تا کنجکاوی‌ برای مسایل
حاشیه‌ای اثر را فروبنشانند.
زندگی‌نامه‌ی مفصل ژان ـ ایو تادیه از پروست که حالا در آلمان منتشر شده و مال سال ۱۹۹۶
است، از این نظر انتظار کسی را بر‌نمی‌آورد.


مارسل پروست

نامه‌های «وراج» او

نویسنده‌ی زندگی‌نامه پروست بیشتر از عمر خود پروست به او پرداخته و زحمات او ‌غیرقابل
انکار است. اما هنگام مطالعه دایم احساس می‌کنی کوهی از پانوشت در برابرت سر به فلک
کشیده که باید به درون آن‌ها رسوخ کنی تا این‌جا و آن‌جا فکر ناچیزی را به چنگ بیاوری،
آن هم اغلب به شکل کلمات قصار کم و بیش باارزشی مثل: «زندگی‌نامه‌نویس چیزی را
که از سر گذرانده روایت می‌کند، رمان‌نویس زندگی می‌کند تا روایت کند.»

تادیه را که بخوانیم، می‌بینیم زندگی پروست موضوع چندان هیجان‌انگیزی نبود.
با موسیقی‌دانانی میان‌مایه دوست بود، میان معاصرانش برای شاعران و نویسندگان
میان‌مایه ارزش قایل بود، با شور و شوق به دیدن نمایش‌هایی می‌رفت که امروز از یاد
رفته‌اند، مهمانی‌هایی در آپارتمان پدر و مادرش می‌داد که در آن ابیات هنرپیشه‌های زن
را دکلمه می‌کردند.
به نظر می‌رسد سطح کارنامه‌ی نویسندگی‌اش قبل از «جست‌وجو» پایین‌تر از ِ بعد از
«جست‌وجو» است. نامه‌هایش همان‌طور که بکت هم خاطر‌نشان کرده است، «وراجی»
هستند.
دایم رشک می‌ورزد، از خودش تعریف و تمجید می‌کند، شعر و آثار التقاطی [Pastiche] به
خودش تقدیم می‌کند. زندگی به مثابه زنجیره‌ا‌ی از شیفتگی‌های دایم یک‌سان همراه با قطع
رابطه‌ها و آشتی‌ها
(خود او بر این اعتقاد بود که احساساتش هر یک سال و نیم یک بار فروکش می‌کند.)

عشق برای او به‌طرز جدایی‌ناپذیری همراه با حسادت و رنج بود و مثل قهرمانانش دایم عاشق
مردهایی می‌شد که «از جنم او نبودند». اما بدون عشق نافرجام ‌او به راننده‌اش،
شخصیت آلبرتین بر رمان مستولی نبود.
انگار پروست از زندگی‌اش آزمایشگاهی ساخته بود و آرامش روحی‌اش را فدا کرده بود تا در
خودش آن‌ تجارب انجام نشده برای رمان را بررسی کند.
مردی نازپرورده که تازه در ۳۷ سالگی پس از مرگ پدر و مادرش به آپارتمان شخصی اسباب‌کشی
می‌کند و تازه پس از آن هم وظایف حواسش را پرت نمی‌کند.
امروزه همکارانش از چیزهایی مثل پر کردن فرم‌های مالیاتی، تمیز کردن پنجره و بازی با
کودکان‌شان در کودکستان رنج می‌برند. پروست احتمالاً هیچ‌وقت برای برداشتن یک کاغذ
خم نشد، بلکه همیشه زنگ را به صدا درآورد.
بزرگ‌ترین معمای این نویسنده این است که چرا درست همین یکی موفق شد استعدادش را
چنین شکوفا کند.
پروست در واقع اثبات این است که ارث و میراث و اقامت در هتل‌های درجه یک نمی‌تواند
استعداد واقعی را ضایع کند. خود پروست این داستان رفتن به سمت اثر را در تنها کتاب
مهمش روایت می‌کند. این داستان، همان‌طور که رولان بارت اشاره دارد، تنها داستانی است
که در کتاب روایت می‌شود.


تصویر روی جلد ِ «طرف خانه‌ی سوان»

در جست‌وجوی تکه‌های پازلی به نام زندگی

همان‌طور که در رمان آمده او «طرح و توطئه‌ی داستانی نمی‌چیند».
ماجرا در داستان را درست و حسابی تحقیر می‌کرد.
(مسأله چیز مهم‌تری است: کتاب چیزی جز دوئل با مرگ نیست.)

از نظر او چیزهای روزمره مدرن‌اند. زیبایی شیئی، تعیین کننده‌ی زیبایی آن‌چه به توصیف
درمی‌آید، نیست. بیهوده نیست که یکی از مشهور‌ترین کشف‌های او به یادآوردن غیر‌ارادی
است که می‌تواند موضوع پوچی را بهانه کند.
حافظه کاری به سلسله مراتبی که می‌کوشیم خاطرات‌مان را در آن اداره کنیم، ندارد.
پس زندگی‌نامه‌نویس مارسل پروست در واقع نمی‌تواند هیچ‌گونه اظهارنظری درباره‌ی او کند،
چرا که زندگی‌نامه‌ی روحش را خودش نوشته و در طی آن کشف‌های بااهمیتی در مورد
فرم رمان دست یافته است (مثل اجبار ترتیب زمانی).
او همواره تأکید داشت که نویسنده فقط در تنهایی است که با حقیقت رابطه می‌یابد،
در حالی که برای یافتن حقیقت در روابطش با جامعه یا دوستان کر می‌شود.
تادیه به این خاطر مسیری طولانی می‌پیماید تا براساس الگویی عمل ‌کند که در
«شکسپیر در عشق» بسیار موفقیت‌آمیز بود:
جست‌وجوی تکه‌های پازل در زندگی نویسنده که خود نویسنده آن را در اثر کنار هم چیده است.

در عین حال برای پرسش‌های مهم، پاسخ‌های رضایت‌بخشی وجود ندارد:
چرا برادر در کتاب نیست،
زندگی جنـسی پروست واقعاً چگونه بود؟
آیا همیشه همان‌قدر بیمار بود که وانمود می‌کرد؟
آیا رابطه با مادر همان‌قدر لبریز از صلح و صفا بود که به نمایش می‌گذارد؟

دانشمند درون تادیه در این‌گونه موارد آگاهانه خودش را کنار می‌کشد، امری که
دوست داشتنی است، اما موضوع را کمی خشک و بی‌روح می‌کند.

برخی چیزها راست و ریس می‌شوند. پروست خوش‌پوش نبود، بلکه به لباسش بی‌توجه بود
و علاقه‌ا‌ی به ملک و کلکسیون نداشت، به جای آن شور و شوقی صادقانه به نوآوری‌های
تکنیک داشت.
می‌توانست با یک تئاتروفون نمایش‌های روی صحنه‌ی پاریس را مشترک بشود و در
بستر گوش کند. در «جست‌وجو» لایه‌های زیرینی از تاریخ تکنیک وجود دارد.
برق، پست لوله‌ای، تلفن، هواپیما، حمله زپلین به پاریس و صد البته اتوموبیل محبوب،
که مناظر را تبدیل به پرده‌ی سینما می‌کرد.


مارسل پروست در کنار پدر و مادرش

آثار دیگر پروست یأس‌آورند

تادیه، زندگی‌نامه‌ی روشنفکرانه‌ی پروست را با جزییات ترسیم می‌کند.
پروست دایم روی آثار دیگر نویسندگان عرق ریخت، زیبایی‌‌شناسی خاص خودش
را ساخت و با یک اثر التقاطی خود را از آن‌ها رهانید.

اما تمام آثار دیگرش در برابر «جست‌وجو» رنگ می‌بازد: «ژان سنتوی»، رمان ناتمام،
ترجمه‌ی راسکین (که مادرش ترجمه‌ی خامی از آن کرده بود. انگلیسی پروست به اندازه‌ی
کافی خوب نبود.) و رمان ناتمام «علیه سنت بوو».

در نزد این نویسنده همه چیز از آخر خوانده می‌شود، چون آدم می‌داند کدام اثر کی نوشته
خواهد ‌شد. تجارب زندگی او عبارت بود از آسم، هم‌جـنـس‌گرایی و ترس از ترک شدن.
هیچ‌وقت به‌طور جدی به خاطر پول کار نکرد یا خرج یک خانواده را نکشید.

بزرگ‌ترین فاجعه‌ی این زندگی که چه بسا بدون آن «جست‌وجو» نوشته نمی‌شد،
مرگ مادر است، حادثه‌ای که داغ لعنتش از لحظه‌ی تولد با او بود و با سرسختی به
وقوع پیوست.
از این حیث، این آدم از ترس ترک شدن در عذاب، گرچه تقریباً هیچ وظیفه‌ای نداشت،
حتا برای ثانیه‌ای در زندگی آزاد نبود. وقتی در هتل است و نمی‌داند در چمدانش دستمال
دارد یا نه، نمی‌رود نگاه کند، بلکه به مادرش نامه می‌نویسد. او در کار مصمم بود و در
زندگی ناتوان از تصمیم گرفتن.
پس از مرگ مادر، مسأله فقط زنده ماندن بود. او از این توانایی برخوردار بود که اندوه ناشی
از دست دادن مادر را کنار نزنده بلکه ماه‌ها خود را تسلیم آن کند.
پس از مرگ مادر هم می‌نویسد، تا به دل پدر و مادر خوش بنشیند.
حتا خود را در مرگ مادر مقصر می‌داند چون «با حمله‌های آسمش او را ترسانده‌ام».

کار، مسابقه‌ی دو با مرگ بود. کسی که گمان دارد همواره نیروهایش کاملاً در اختیار اوی‌اند،
چه بسا آن لحظه‌ای را که باید تسلیم شود، از دست می‌دهد.

بیماری‌ همواره بهانه‌ی خوبی برای او بود تا خود را منزوی کند. وقتی میهمان می‌رسید،
از ترس میکروب در بستر دستکش به دست می‌کرد.
دستگاهی خرید تا در آن با آداب و رسوم از نامه‌ها میکروب‌زدایی شود.
هر عملی فقط در خدمت حفاظت از مدارک بود.
«جست‌وجو» پانصد شخصیت دارد، همه‌شان نمونه‌ی بیرونی داشتند، اغلب چندین نفر.
پروست از میان‌مایگی محیط اطرافش، ژرفا به دست آورد.
وقتی به عکس‌ «مدل»‌هایش نگاه می‌کنیم، انگار هنرپیشگانی خام‌دست‌اند که می‌کوشند
نقش‌های پروست را اجرا کنند. بیرون می‌رفت تا آدم‌ها را مدل عکاسی‌اش بکند.
بزرگ‌ترین امتحان نوشتن که از پروست صاحب نامی ساخت، سال‌های درون بستر در اتاق
خوابی که با تخته‌های چوب پنبه‌ای پوشیده شده بود (هرگز پشت میز تحریر کار نکرد)،
آیا همه‌ی این‌ها واقعاً عقب‌نشینی از زندگی بودند یا خیلی بیشتر از آن،
بالا بردن شور بود؟
شاید باید او را مثل انسانی خوشبخت مجسم کنیم، اما بعید است مگر وقت نوشتن
خوشبخت بوده باشد. خوشبخت نبود مگر در آن دوره از زندگی که با کارش آن را جاوادنه کرد:
دوران کودکی. زندگی حقیقی آدمی در اندیشه می‌گذرد، بقیه‌اش تبعید است.

پروست . لحظاتی پس از مرگ

منبع : رادیو زمانه / ترجمه: ناصر غیاثی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:15  توسط امید  | 

مریم بـاکـره» روی جلد «پلـی‌بـوی»

مریم بـاکـره» روی جلد «پلـی‌بـوی»
تصویر روی جلد مجله «پلی‌بـوی» چاپ مکزیک در ماه دسامبر، اعتراض برخی از مسیحیان را برانگیخته است.

Download it Here!

ماهنامه «پلـی‌بـوی» که از سال ۱۹۵۳ در بسیاری از کشورها با ده‌ها زبان منتشر می‌شود،
در کنار گزارش و مصاحبه‌های روز، به‌خاطر مقالاتش در زمینه مد و چاپ عکس‌ مدل‌های
برهـنـه و عـریـان و مقاله و یادداشت در زمینه مسائل جـنـسی و سـکـس شهرت دارد.

تصویر روی جلد شماره دسامبر این مجله در مکزیک، یک مدل آرژانتینی به نام
ماریا فلورنسیا اونوری (Maria Florencia Onori) است که پارچه سفیدی روی سرش انداخته
و در حالی که بدن برهـنه‌اش مشخص است و پشت سرش شیشه‌ رنگی یک پنجره با معماری
و طراحی بسیار قدیمی به چشم می‌خورد، ژست مریم مقدس را گرفته است.

زیر این عکس به اسپانیایی نوشته: ستایشت می‌کنیم، مریم!


روی جلد شماره دسامبر مجله پلـی‌بـوی در مکزیک

بعد از بالا گرفتن اعتراض مسیحی‌ها در مورد این عکس، مسئولین پـلـی‌بـوی در شیکاگو
اعلام کردند که این مجله در مکزیک با مجوز و پروانه در همان کشور منتشر می‌شود و
کمپانی در آمریکا، جلد یا داستان اصلی را هیچ وقت تأیید یا رد نمی‌کند.

با این حال مسئولین آمریکایی پـلـی‌بوی اعلام کردند که نسخه مکزیکی این مجله هم
مثل بقیه نسخه‌ها هرگز قصد نداشته با عکس یا تصویری کسی را برنجاند؛ ولی حالا که
این اتفاق افتاده، رسماً عذرخواهی می‌کنند.
ناشر پـلـی‌بـوی در مکزیک، رائول ساروز هم گفته این تصویر هرگز قصد نداشته نشان‌دهنده‌
تصویر یا پرتره مریم باکره باشد و فقط خواسته‌اند حال و هوای رنسانس رابیافرینند.
این مجله در مکزیک با تیراژ صد هزار جلد منتشر می‌شود و این اظهار نظر ناشر، بیشتر اعتراض
برانگیز شده است. چون از دیدگاه کارشناسان و مذهبیون، همه عناصر روی این جلد، به ویژه
جمله‌ «تو را عبادت می‌کنیم، مریم!» نشان‌دهنده‌ قصد و نگاه مشخصی بوده‌اند.

در کنار این اعتراضات، بعضی هم اعتقاد دارند این عکس اصلاً شـهـوت‌انگیز نبوده و اتفاقاً
تبلیغاتی برای دین مسیحیت است و چهره جدید و مدرنی از دین را نشان می‌دهد.
در مکزیک گفته می‌شود که این عکس نه تنها توهین به کاتولیک‌های این کشور بوده، بلکه
توهین به همه کاتولیک‌های جهان محسوب می‌شود.
اما بخش جنجالی ماجرا این است که این شماره‌ خاص از مجله پلـی‌بـوی، درست روزی
منتشر شده که فستیوال مذهبی مهمی در مکزیک برگزار می‌شود و زائران زیادی از کشورهای
مختلف آمریکای لاتین برای زیارت و اجرای مراسم مذهبی ویژه‌ این روز و بزرگداشت مریم بـاکـره
به مکزیک می‌روند.
پدرآلبرت کیوتی (Albert Cutie) کشیش معروف آمریکایی - کوبایی که کتابش
«زندگی واقعی، عشق واقعی» یکی از کتاب‌های پرفروش آمریکا بوده، در مورد حساسیت
کاتولیک‌ها نسبت به این عکس به سی‌ان‌ان می‌گوید:
«شکی نیست که مدل روی این مجله زن زیبایی است. اما با توجه به بخشی از پنجره و حجاب
این زن نیمه‌بـرهنه، بدون شک باید متوجه بشویم که منظور مریم مقدس است. برای همین
موضع ناشر مجله در مکزیک اصلاً قابل قبول نیست.»
این کشیش می‌گوید: «با وجود هم‌زمانی با جشن مربوط به مریم بـاکـره و ژستی که این زن
مدل گرفته، مسلماً برای کاتولیک‌ها هضم کردنی نیست که بپذیرند منظور دیگری وجود
داشته است.»
این کشیش آمریکایی می‌گوید که ما به مدلی که سعی کرده مدل و نمادی از مریم باشد،
کاری نداریم و اصلاً مریم مقدس را نمی‌پرستیم؛ ما خدا را می‌پرستیم. بنابراین جمله‌ای که
روی جلد نوشته یک سمت و سوی مستقیم به چیزی می‌دهد که اصلاً درست نیست.»
به گفته این کشیش این شرایط از دو جهت کاتولیک‌ها را آزرده است.
این سؤال از سوی کلیساهای کاتولیک مکزیک مطرح شده که کار کردن عکس با این شمایل
روی جلد مجله‌ای که پـورنـو و سـکـس، حرفه و کار تجاری‌اش محسوب می‌شود و بسیار هم
در کار خودش موفق است، چه دلیلی دارد؟ با وجود فروش بالا، اصلاً چرا باید از سمبل و
نشانه‌های مذهبی و دینی در چنین مجله‌هایی استفاده بشود؟
این کار بر خلاف اظهارات مدیران مجله که اصلا خواستار ایجاد رنجشی نبوده‌اند، میلیون‌ها کاتولیک
در جهان و بقیه مسیحی‌ها را که به مریم مقدس به عنوان مادر مسیح احترام می‌گذارند،
معترض کرده است.

اعتصاب مدل‌های بـرهـنه در سرمای پاریس

مدل‌های لـخـت و عـریـان مشهوری که از روی بدن آن‌ها نقاشی و طراحی کشیده می‌شود
یا مدل عکاسی هستند، در یک روز سرد در اعتراض به دستمزد پایین در پاریس، برهـنـه
اعتصاب کردند.
این مدل‌های معروف فرانسوی که برای اداره زندگی مقابل دانشجوها و نقاشان برهـنـه
می‌شوند تا از اندام، ماهیچه‌ها و پوستشان طراحی شود، معتقدند شغلشان جدی گرفته
نمی‌شود و کارشان به نظر ساده می‌آید.
این مدل‌ها گاهی بیش از درآمد خودشان به انعام کمی که مردم در کنار کار به آن‌ها می‌پردازند،
وابسته‌اند. اما دولت فرانسه اعلام کرده این دستمزد اضافه یا «تیپ» هم بخشی از حقوقشان
محسوب می‌شود و باید مالیاتش را بپردازند.
شهردار پاریس در مقابل اعتصاب و بـرهـنـگی این مدل‌ها در خیابان‌های پاریس اعلام کرد
قانون، قانون است و این دستمزد اضافه یا باید قطع شود یا مالیاتش اضافه پرداخت شود.

دانشجویان و مدل‌هایی که یک روز سرد پاییزی، عـریـان دست به اعتصاب زدند، می‌گویند
این کار سمبلیک را انجام داده‌اند تا به رهگذران نشان دهند چه قدر کارشان برایشان اهمیت
دارد و حقوقشان پایمال می‌شود.

منبع : رادیو زمانه / آزاده اسدی azadeh@radiozamaneh.com

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 0:42  توسط امید  | 

اینترنت می‌توانست جلوی هیتلر را بگیرد

برنده نوبل: اینترنت می‌توانست جلوی هیتلر را بگیرد
آدولف هیتلر

 ژان ماری گوستاو لو کلوزيو، برنده جايزه نوبل ادبی ۲۰۰۸ در سخنرانی خود در استهکلم
سوئد گفت:
«اگر در زمان هيتلر اينترنت بود، احتمال داشت جنگ جهانی دوم اتفاق نيفتد.»

اين نويسنده ۶۸ ساله فرانسوی که در مراسم اهدای جايزه نوبل ادبی خود، روز يکشنبه
در استهکلم، پايتخت سوئد، سخنرانی می کرد، اينترنت را وسيله ای ناميد که
«امکان پيش بينی جنگ ها» را به بشرمی دهد.

لو کلوزيو در نطق نوبلی خود در آکادمی سوئد، با بيان اين مطلب که تکنولوژی اطلاعاتی،
می توانست حتی از جنگ جهانی دوم جلوگيری کند، گفت:
« کسی چه می داند، اگر اينترنت در زمان هيتلر وجود داشت، شايد نقشه جنايت آميز او
به حقيقت نمی پيوست.»
اين نويسنده معروف که هم اکنون در نيومکزيکوی آمريکا زندگی می کند، با اشاره به اين مطلب
که کامپيوتر، هنوز برای بسياری از کشورهای در حال توسعه، چيزی تجملی و گرانقيمت
محسوب می شود، گفت:«فقر و بی سوادی هم چنان دو مشکل اساسی بشريت است.»
او با بيان اين که اين دو مشکل به هم مربوطند و هر کدام ديگری را سبب می شوند،
خواستار اقدام جهان در مبارزه با اين دو مشکل اساسی شد.

«اگر اينترنت در زمان هيتلر وجود داشت، شايد نقشه جنايت آميز او به حقيقت نمی پيوست.»
لو کلوزیو

گوستاو لوکلوزيو، نويسنده رمان هايی چون «صحرا»، «ترا آماتا»، «کتاب پروازها»،
«آفريقايی» و«غول» در سال ۲۰۰۸ از سوی آکادمی سلطنتی سوئد، به خاطر آنچه که
«ماجراجويی شاعرانه و شعف زمينی» آثاراش خوانده شد، موفق به دريافت جايزه نوبل
ادبيات شد.
او که از پدری بريتانيايی و مادری اهل موريتانی ( کشوری در آفريقا)متولد شده ، بخشی از
زندگی خود را در موريتانی سپری کرده است.
گوستاو لوکلوزيو در ادامه نطق خود که به زبان فرانسه قرائت می شد، گفت:
نويسندگی را با خواندن کتاب هايی در مورد سفر و به خصوص کتابی در مورد «مارکو پولو»
(جهانگرد معروف ونيزی) اغاز کرده است.
او در پايان نطق خود با اشاره به اينکه «کتاب هنوز در کشورهای در حال توسعه مانند
کشورهای آفريقايی، جنوب شرقی آسيا و مکزيک،  يک چيز اشرافی و دور از دسترس» است،
از ناشران خواست تا کتاب ها را در« کشورهای غيرپيشرفته و به زبان هايی که کمتر شناخته
شده اند، نيز چاپ کنند.»
جايزه نوبل شامل يک نشان طلا و چکی به مبلغ يک ميليون و چهارصد هزار دلار است.

ژان ماری گوستاو کلوزيو در سال ۱۹۴۰ در شهر نيس فرانسه به دنيا آمد و در کودکی همراه
خانواده خود به نيجريه مهاجرت کرد. او که تا مقطع دکترا در رشته ادبيات انگليسی تحصيل کرده
است، در طول زندگی خود در کشور های مختلفی زندگی کرده و دارای تابعيت کشور
موريتانی نيز هست.
کلوزيو که همسری مراکش دارد، تا کنون بيش از ۴۰ کتاب منتشر کرده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 2:44  توسط امید  | 

بُرقع + بیکینی = بورکینی

بُرقع + بیکینی = بورکینی

بورکینی ترکیبی از برقع و بیکینی.

بورکینی

 اگر کسی از شما بپرسد بورکینی چیست؟ فکر می‌کنید چند در صد  این احتمال وجود دارد
که پاسخ شما این باشد که:
بورکینی لباس شنا یا مایویی است با آمیزه‌ای از دو جلوه،شرقی افراطی و غربی افراطی،
که همانا بُرقع و بیکینی باشند.
استخری در شهر نسبتا کوچک بروس در ۶۰ کیلومتری گوتنبرگ در سوئد، د ست به اقدامی
جالب زده و مایوی مخصوصی را برای دختران مسلمان محجّبه به کار گرفته است.
مبتکران سوئدی نام مایوی اسلامی خود را «بورکینی»  گذاشته‌اند که به گفته تلویزیون ملی
سوئد، که با چند دختر بورکینی پوش گفت و گویی انجام داده است این مایو
«
آمیزه‌ای است از ُبرقع و بیکینی».

بُرقع، که از جمله در افغانستان مورد استفاده قرار می‌گیرد، پوششی است که از سر تا
پای زنان را می‌پوشاند.
استفاده از بورکینی در این شهر کوچک در سوئد، تلاشی است برای کمک به دختران
محجبه‌ای که یا از رفتن به استخر سر باز می‌زنند یا سراپا پوشیده  در گرمکن‌های ورزشی
در جلسه‌های درسی در استخر شنا شرکت می‌کنند. 
شنا  جزیی از ورزش مدارس سوئد 
است و اگر شاگردان شنا کردن را نیاموزند نمره ورزش نخواهند گرفت.
در اغلب کشورهای غربی، شنا مقوله‌ای مهم تلقی می‌شود اما با این حال  تنها آموختن
و آشنایی با فن شنا مهم است و نه اینکه از شاگردان بخواهند که شنا را در حد شناگران
حرفه‌ای بیاموزند.
شنا هم مانند آموزش‌های دیگر در مدارس غربی  است  مانند بچه‌داری، سـکـس، ادیان یا
چیزهایی از این دست.  در سوئد نیز
هیچیک از این دروس به صورتی عمیق و تحلیلی
آموزش داده نمی‌شوند  بلکه اصول و مبانی بنیادین هر یک از این حوزه‌ها به دانش‌آموزان
یاد داده می‌شود.

برای نمونه در سوئد، که  بیش از ۹۰۰ دریاچه دارد و از همه سو به وسیله آب احاطه شده،
 آموختن فن شنا  تا اندازه‌ای لازم است که بتوان روزی جان خود  یا جان شخص دیگری را
نجات داد.
با این حال هیچیک از این استدلال‌ها بر پدر و مادرهای مسلمان ومعتقد،  در این کشور کارا
 نبوده و    پاره‌ای از دختران این خانواده‌ها سال‌ها از آموختن شنا سر باز زده یا در نهایت
پوشیدن گرمکن‌های ورزشی را  هنگام شنا برگزیده‌اند؛ لباس‌هایی که شنا کردن را بسیار
مشکل  می‌کند.

این لباس‌ها آب را جذب کرده و چنان سنگین می‌شود که آموزش شنا به یک نوآموز عملاً
ناممکن می‌شود.

بورکینی درست مثل لباس‌های غواصی کلاه‌دار است که در برخی از نمونه‌های آن چیزی
شبیه به یک شنل نیز بر آن درست شده است.
بورکینی  که به زودی سرو کله‌اش در دیگر استخرها هم پیدا خواهد شد را باید تازه‌ترین راهکار
برای ایجاد هماهنگی بینفرهنگ‌های مذهبی و نظام آموزشی غرب تلقی کرد.
دخترخانم‌های محجبه مقیم شهر بروس در سوئد،  در حال حاضر با پرداخت مبلغی  در
حدود پنج دلار،  می‌توانند یک بورکینی را در ورودیه  استخر شهر کرایه کنند.
اما  بزودی  مایو اسلامی  بُرقع- بیکینی، یا همان«بورکینی» برای فروش هم به بازار عرضه شود.

الهه روانشاد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 2:42  توسط امید  |